مير تقي الدين كاشاني
449
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
تمام خون شود از چشم تر فروريزد * گرم به عهد تو هر دم دلى دگر بخشند خوشم كه دوزخ سوزان و سينهء گرمم * ز روى مهر به هم شعله و شرر بخشند * * * خار مژگانم چو گلبن غنچه مىآرد به بار * بس كه چشم خونفشانم بر گل رويت بماند * * * نرگس بيمار او را يك نظر ديدم به خواب * تا قيامت زندگى بر من به بيمارى گذشت * * * تا كى به ياد لعل تو در بزم آرزو * اين دلشكسته ، خون ز سفال جگر خورد چون شعلههاى آه به سوى تو سر دهم * سوزم چو بر گل تو نسيم سحر خورد * * * تا از نهال قامت او دور ماندهام * آتشفروز چون شجر طور ماندهام چون نور ديده در نظرم جلوه مىكند * با آنكه سالهاست ازو دور ماندهام * * * بىتيغ بيداد بتان ، يك جان ز تن « 1 » نايد برون * گر خود ز ديوان قضا صد بار فرمان دررسد * * * بار دلم گران شده چندانكه گاهگاه * بر دوش آرزو غم دل بار مىكنم * * * به دردى مردم از عشقت كه چون از خاك برخيزم * هنوز از كلبهء ماتم فغان من برون آيد * * * هر ديده كه در ساغر او خون جگر نيست * از نشئهء « 2 » ديدار تواش هيچ خبر نيست نشكفته بماند گل او تا به قيامت * باغى كه در او باد صبا ، آه سحر نيست در هجر بسى كشتى امّيد شكستيم * چون موج از اين بحر مرا راه بدر نيست * * *
--> ( 1 ) . اصل : يك تن ز جان . ( 2 ) . اصل : نشاه .